تبلیغات
وبلاگ فرهنگی مذهبی مــــــــــنهاج - دو مادر و یك فرزند!

وبلاگ فرهنگی مذهبی مــــــــــنهاج
 
لبیك یا حسین(ع)
به وب سایت فرهنگی مذهبی منهاج خوش آمدید امیدوارم لحظات خوبی را در این وب سایت بگذرانید.
I156MG-20150320-WA0023.jpg


وصیت شهدا
پخش زنده حرم
دو مادر و یك فرزند!  
در زمان خلافت عمر دو زن بر سر كودكى نزاع مى كردند و هر كدام او را فرزند خود مى خواند، نزاع به نزد عمر بردند، عمر نتوانست مشكلشان را حل كند از این رو دست به دامان امیرالمومنین علیه السلام گردید.
امیرالمومنین علیه السلام ابتداء آن دو زن را فراخوانده آنان را موعظه و نصیحت فرمود ولیكن سودى نبخشید و ایشان همچنان به مشاجره خود ادامه مى دادند.
امیرالمومنین علیه السلام چون این دستور داد اره اى بیاورند، در این موقع آن دو زن گفتند: یا امیرالمومنین ! مى خواهى با این اره چكار كنى ؟
امام علیه السلام فرمود: مى خواهم فرزند را دو نصف كنم براى هر كدامتان یك نصف ! از شنیدن این سخن یكى از آن دو ساكت ماند، ولى دیگر فریاد برآورد:
خدا را خدا را! یا اباالحسن ! اگر حكم كودك این است كه باید دو نیم شود من از حق خودم صرفنظر كردم و راضى نمى شوم عزیزم كشته شود.
آنگاه امیرالمومنین علیه السلام فرمود:
الله اكبر! این كودك پسر توست و اگر پسر آن دیگرى مى بود او نیز به حالش ‍ رحم مى كرد و بدین عمل راضى نمى شد، در این موقع آن زن هم اقرار به حق نموده به كذب خود اعتراف كرد، و به واسطه قضاوت آن حضرت علیه السلام حزن و اندوه از عمر برطرف گردیده براى آن حضرت دعاى خیر نمود .
در
اذكیاء ابن جوزى آمده : مردى كنیزى خریدارى نموده ، پس از انجام معامله ، مدعى كودنى او گردیده خواست معامله را بهم زند، فروشنده انكار مى كرد، نزاع به نزد ایاس ‍ بردند، ایاس كنیزك را آزمایش نموده به وى گفت : كدامیك از دو پایت درازترست ؟ گفت : این یكى ، ایاس پرسید آیا شبى را كه از مادر متولد شدى به خاطر دارى ؟ گفت : آرى ، در این موقع ایاس به خریدار رو كرده ، گفت : او را برگردان ! او را برگردان !
و نیز آورده : مردى مالى را به نزد شخصى به ودیعت نهاد. و پس از چندى مال خود را از طرف مطالبه نمود، طرف انكار نموده منكر ودیعه گردید، نزاع به نزد ایاس بردند. مدعى به ایاس گفت : من مالى را نزد این شخص به امانت گذاشته ام ، ایاس پرسید؛ در آن موقع چه كسى حاضر بود؟ گفت در فلان محل مال را به او تحویل دادم و كسى حاضر نبود، ایاس ‍ پرسید چه چیز آنجا بود گفت : درختى ، ایاس به او گفت : حال به نزد درخت برو و قدرى به آن بنگر، شاید واقع قضیه معلوم گردد، شاید مالت را در زیر آن درخت خاك كرده و فراموش ‍ نموده اى و با دیدن درخت یادت بیاید، مرد رفت ، ایاس به منكر گفت : بنشین تا طرف تو برگردد. ایاس به كار قضاوت خود مشغول شده پس از زمانى به آن مرد رو كرده ، گفت : به نظر تو آن مرد به درخت رسیده ؟ گفت : نه ، در این موقع ایاس ‍ گفت : اى دشمن خدا! تو خیانتكارى ، و مرد اعتراف نموده گفت : مرا ببخش ! خدا تو را ببخشد، ایاس دستور داد او را بازداشت كنند تا این كه آن شخص برگشت ، ایاس به او گفت : خصم تو اعتراف نمود مالت را از او بگیر...




طبقه بندی: قضاوتهای امیر المومنین علی (ع)، 
برچسب ها: منهاج، دو مادر و یك فرزند، امام علی ع، قضاوتهای امیر الومنین ع،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 20 فروردین 1392 توسط عاشق خسته
با سلام اگر مایل به تبادل لینك یا لوگو هستید كد لوگو یا لینك ما را در وب خود قرار دهید وبه من خبر دهید تا لینك یا لوگوی شمارا در وب خود قرار دهم. ممنون از بازدیدتون