تبلیغات
وبلاگ فرهنگی مذهبی مــــــــــنهاج - سكاكی
 
وبلاگ فرهنگی مذهبی مــــــــــنهاج
لبیك یا حسین(ع)
درباره وبلاگ


گوشه ای از وصیت نامه شهید مهدی زین الدین

اولین شرط لازم برای پاسداری از اسلام، اعتقاد داشتن به امام حسین(ع) است. هیچ كس نمی‌تواند پاسداری از اسلام كند در حالی كه ایمان و یقین به اباعبدالله‌ الحسین(ع) نداشته باشد. اگر امروز ما در صحنه‌های پیكار می‌رزمیم و اگر امروز ما پاسدار انقلابمان هستیم و اگر امروز پاسـدار خون شـهدا هستیم و اگر مشیت الهی بر این قرار گرفته كه به دست شما رزمندگان و ملت ایران، اسلام در جهان پیاده شود و زمـینه ظهور حضرت امام زمان(عج) فراهم گردد، به واسطه عشق، علاقه و محبت به امام حسین(ع) است.
من تكلیف می‌كنم شما «رزمندگان» را به وظیفه عمل كردن و حسین‌وار زندگی كردن.
در زمان غیبت كبری به كسی «منتظر»گفته می‌شود و كسی می‌تواند زندگی كند كه منتظر باشد، منتظر شهادت، منتظر ظهور امام زمان(عج). خداوند امروز از ما همت، اراده و شهادت‌طلبی می‌خواهد.

مدیر وبلاگ : عاشق خسته
نویسندگان
جمعه 6 اردیبهشت 1392
(سراج الدین سكاكى ) از علماى اسلام بوده و در عصر خوارزمشاهیان مى زیسته و از مردم خوارزم بوده است .
سكاكى نخست مردى آهنگر بود. روزى صندوقچه اى بسیار كوچك و ظریف از آهن ساخت كه در ساختن آن رنج بسیار كشید. آن را به رسم تحفه براى سلطان وقت آهن ساخت كه در ساختن آن رنج بسیار كشید آن را به رسم تحفه براى سلطان وقت برد. سلطان و اطرافیان به دقت به صندوقچه تماشا كردند و او را تحسین نمودند.
در آن وقت كه منتظر نتیجه بود مرد دانشمندى وارد شد و همه او را تعظیم كردند و دو زانو پیش روى وى نشستند. سكاكى تحت تاءثیر قرار گرفت و گفت : او كیست ؟ گفتند: او یكى از علماء است .
از كار خود متاءسف شد و پى تحصیل علم شتافت . سى سال از عمرش ‍ گذشته بود، كه به مدرسه رفت و به مدرس گفت : مى خواهم تحصیل علم كنم . مدرس گفت : با این سن و سال فكر نمى كنم به جائى برسى ، بیهوده عمرت را تلف مكن .
ولى او با اصرار مشغول تحصیل شد. اما به قدرى حافظه و استعدادش ‍ ضعیف بود كه استاد به او گفت : آن مساءله فقهى را حفظ كن
(پوست سگ با دباغى پاك مى شود) بارها آن را خواند و فردا در نزد استاد چنین گفت : (سگ گفت : پوست استاد با دباغى پاك مى شود!) استاد و شاگردان همه خندیدند و او را به باد مسخره گرفتند.
اما تا ده سال تحصیل علم نتیجه اى برایش نداشت و دلتنگ شد و رو به كوه و صحرا نهاد به جائى رسید كه قطره هاى آب از بلندى بروى تخته سنگى مى چكید و بر اثر ریزش مداوم خود، سوراخى در دل سنگ پدید آورده بود.
مدتى با دقت نگاه كرد، سپس با خود گفت : دل تو از این سنگ ، سخت تر نیست ، اگر استقامت داشته باشى سرانجام موفق خواهى شد. این بگفت و به مدرسه بازگشت و از چهل سالگى با جدیت و حوصله و صبر مشغول تحصیل شد تا به جائى رسید كه دانشمندان عصر وى در علوم عربى و فنون ادبى با دیده اعجاب مى نگریستند.
كتابى به نام مفتاح العلوم مشتمل بر دوازده علم از علوم عربى نوشت كه از شاهكارهاى بزرگ علمى و ادبى به شمار مى رود



نوع مطلب : داستان های آموزنده وشنیدنی، 
برچسب ها : ساكاكی، سكاكی، داستان، داستان های شنیدنی، منهاج،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





موضوعات
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

معرفی صفحه به دوستان

* نام شما

ایمیل شما *

ایمیل دوست شما *

ایمیل دوست دیگر شما

m